Tag-Archive for » daydreamer «

۲۷
دی
۹۰

بخواب! بخواب! داری بیداری می‌بینی…

 

۲۴
فروردین
۸۹

این پسربچه هایی که یه توپ پلاستیکی زیر بغلشونه، گردنشون تند وتند به چپ و راست بازی می کنه و پاهاشون خرت خرت رو زمین کشیده میشه.

به سبکِ: اینجا

همین امروز دیدمش. داشت ۳متر و نیم عقب تر از مادرش راه می رفت. طرز قدم برداشتنش، کشیدن پاش روی زمین، تکون های گردن روی تنه، هیکل نحیفش، حتی رنگ توپش، هیچ کدوم برام تازگی نداره. یه عمره دارم می بینمش. حتی میتونم بگم توی فکرش چی میگذره: داره به توپش فکر می کنه. نه اینی که دستشه. توپ قبلی. همونی که باهاش آینه خونه شونو شکست. یه آینه معمولی نبود. آینه سفره ی عقد بابا و مامانش بوده. وقتی شکستش نمی دونست، بعدش فهمید. به مامانش نگاه می کنه که چند قدم پیش تر داره راه میره. عذاب وجدان… “کاشکی اون شوت رو نزده بودم. یه لحظه قکر کردم مسی شدم. نمیدونم، شایدم رونالدو… یادم نیست. کاشکی نمی خورد به اون آینه. کاش نمی شکست. مامانم فکر میکنه من نمی فهمم آینه سفره ی عقد چقدر براش مهمه. فکر می کنه بچه ها این چیزا رو نمی فهمن. اگه می دونست چقدر ناراحت میشم بهم نمی گفت این آینه از کجا اومده. اصلاً اگه من این چیزا رو نمی فهمم چرا میگی؟ حتماً میگی که خودتو خالی کنی. میدونم دوسش داشتی مامان جون. ببخشید که آینه تو شکستم!”

مسیرم رو عوض می کنم تا ازشون دور نشم. حالا رسماً دارم پسربچه و مادرشو تعقیب می کنم. سعی می کنم فاصله زیاد نشه تا صدای ذهنشو بهتر بشنوم: “چرا دوباره برام توپ خرید؟ خب چون مامانمه. دوسم داره. دلش می خواد من توپ بازی کنم و خوشحال باشم دیگه. تازه… آینه هم دیگه نداره که بترسه من بشکونمش.” به توپی که دستشه نگاه می کنه. “یعنی اینم پنچر میشه؟”

خیلی چیزهای دیگه گفت. از اون پسر چاقه که توی مدرسه به بچه ها زور میگه. از معلم خنگش که حتی حرف های خیلی ساده رو هم درک نمی کنه و باید صد بار براش توضیح بدی تا بفهمه. از اینکه وقتی اون شوت محکم رو زد داشت به دختر همسایه فکر می کرد که… .

مسیرم رو عوض کردم. دیگه نمیتونم راه رفتنشو ببینم و به خودم نگم صدای پاهایی که روی زمین کشیده میشه از خستگی ذهنه نه جسم. نمیتونم خودمو گول بزنم. این بچه شاد نیست. بازی نمی کنه. توپی که دستشه قرار نیست برای خوشی باشه. اصلاً کاش همه بچه ها کمتر از سنشون می فهمیدن. برای اونی که قراره درد بکشه آی کیو ۱۰۰ هم خیلی زیاده.

برای آخرین بار به توپی که دستشه نگاه می کنم. یعنی اینم پنچر میشه؟