Tag-Archive for » کپی لفت «

مهران مدیری را به عنوان کارگردان/بازیگری که از همتایان ایرانی اش یک سر و گردن بالاتر است، دوست دارم و بیشتر از او به امیر مهدی ژوله به عنوان یک طناز خوش ذوق و یک چلچراغی قدیمی ارادت دارم. اما راستش را بخواهید هیچ یک از اینها نتوانسته مرا قانع کند که کپی راست(حواسم به املا هست!) را در مورد سریال قهوه ی تلخ رعایت کنم. احتمالاً بسیاری از طرفداران مدیری از همین جا تصمیمشان را گرفته اند که ادامه ی این مطلب را نخوانند چون مطمئن هستند قانعشان نخواهد کرد. برای این افراد درستی کپی راست (ای بابا! گفتم حواسم به املا هست. گیر داده اید ها!) و الزام به رعایت آن اظهر من الشمس است. من فقط می توانم به این دوستان توصیه کنم ادامه ی مطلب را بخوانند. شاید حرف های جدیدی به گوششان خورد. شنیدن و خواندن حرفی که تا به حال گوش انسان نخورده، حتی اگر با آن مخالف باشی، همیشه لذت بخش است. پس اجازه بدهید با هم دلایل این ادعای ظاهراً غیرمنطقی را مرور کنیم.

۱٫ حق مالکیت معنوی یعنی چه؟ در دنیایی که “وب ۲” حرف اول را می زند و آدم ها در شبکه ای غول آسا زندگی می کنند که هر یک به هزاران نفر دیگر متصل هستند، ادعای تملک یک فکر، فرهنگ، سلیقه یا بطور کلی یک مفهوم، فقط خیانت به آن مفهوم است. اینکه یک فکر را محصور کنیم چون نگران سودآوری مالی آن هستیم، ظالمانه ترین و پست ترین نوع سانسور است. حکومت های غیردموکراتیک اگر سخنی را سانسور می کنند برای آن است که ارزش و قدرت اثرگذاری آن حرف را فهمیده اند. اما طرفداران کپی راست فقط با هدف سود مالی دست به سانسور می زنند. بگذارید یک مثال قابل لمس بزنم. رسانه ی میلی اگر سریال مدیری را پخش نمی کند نگران انتشار طرز فکر مدیری است نه پرپول شدن جیب تهیه کنندگان. این در حالی است که کپی راست باعث می شود جمعیتی چند ده میلیونی از شنیدن این افکار محروم شوند فقط چون جیب تهیه کنندگان باید پر شود. از دید مخالفان کپی راست هر دو گروه جنایتکار اند.

۲٫ بسیاری از شما سریالهای لاست یا پریزن برک را دیده اید. از کدام یک از شما ریالی سود مالی به سازندگان این سریالها رسیده؟ تصور کنید اگر فن آوری بیت تورنت و مقاومت مخالفان قانون ظالمانه ی کپی راست(+) نبود، چه جمعیت عظیمی در سراسر دنیا از تماشای شاهکاری چون “لاست” محروم می ماندند؟ بی زحمت تکلیفتان را روشن کنید؛ یا پول تهیه کنندگان لاست را بدهید یا قبول کنید کپی رایت یک نوع مدرن سانسور و یکی از بزرگترین دشمنان آزادی است. چه سانسوری بزرگتر از محروم کردن میلیاردها  نفر -که من نامشان را پرولتاریای فرهنگی گذاشته ام- از آشنایی با آثار فرهنگی جهان معاصرشان؟

۲٫ از نگاه هرمنوتیک اگر به مالکیت معنوی نگاه کنیم قضیه از این هم جالبتر می شود. باز هم لاست را مثال می زنم. این سریال چرا محبوب شد؟ غیر از این است که هر کس برداشت خود را از سریال داشت؟ در جاهایی داستان آنقدر پیچیده می شد که به جرأت می توان گفت نویسندگان هیچ پیامی در آن قرار نداده بودند و صددرصد برداشت را به سلیقه و نگاه بیننده سپرده بودند. در اینجا دیگر آنقدر معناهای برداشتی متنوع و متکثر می شوند که می توان ادعا کرد به تعداد مخاطبان اثر، مالک معنوی وجود دارد. چنین چیزی را در باره ی هر اثر دیگری هم می توان با شدت و ضعف های مختلف مطرح کرد. حتی درباره ی دیوان حافظ. پرسش اینجاست که چه کسانی موجبات شهرت لاست و حافظ را فراهم آورده اند؟ خالقان اثر؟ یا مخاطبان آن؟

۳٫ چند درصد بینندگان پرفروش ترین فیلم سینمای ایران قسمت اول آن فیلم را در سینما یا از نسخه ی اصلی دیده بودند؟ آیا کپی های قسمت اول “آن فیلم” به نفع سازنده تمام شدند یا به ضررش؟

۴٫ قبلاً هم در همین وبلاگ نوشته بودم که برخورد سلبی با مقوله ی فرهنگ نه تنها نتیجه ای نخواهد داشت که بسیار هم خطرناک است. این استدلال که چون رسانه ی میلی (ارث پدری جناب ضرغامی) حاضر به پخش سریال مهران مدیری نشده، “باید” برویم سریال را بخریم تا جگر ضرغامی بسوزد (فقط جگر؟!) فی نفسه استدلال خطرناکی است. اینکه چون تهیه کنندگان سریال برای ساخت آن هزینه ی زیادی متحمل شده اند هم نمی تواند دلیل قانع کننده ای برای خرید یک محصول فرهنگی باشد. فیلم های زیادی در این کشور ساخته می شوند که تهیه کنندگانشان بسیار بیشتر از حد توان خود خرج ساختش کرده اند و همین مردمی که امروز فریاد حمایت از اصحاب فرهنگ سر داده اند بی تفاوت از زیر تابلوی آنها عبور کرده اند. در همین کشور فیلم فوق العاده ای مثل “هیچ” ساخته و اکران می شود و مثل بعضی از سخنرانی های مجمع عمومی سازمان ملل، فقط صندلی های خالی تماشاگر ماجرا هستند! به ضرس قاطع می گویم با توجه به حملاتی که از سوی مدیران دولتی به این فیلم شده، “هیچ” هرگز از رسانه ی میلی پخش نخواهد شد. شما که دلسوز تهیه کنندگان هستید یک فکری هم به حال تهیه کننده این فیلم سینمایی و فیلم های مشابه کنید. با تشکر!

از ده سال فیلم نساختن بیضایی و فروش ناموفق “به رنگ ارغوان” و “وقتی همه خوابیم” در مقایسه با شاهکار استاد ده نمکی دیگر فکر نمی کنم لازم باشد حرفی بزنم. خلاصه اینکه وقتی برخورد با فرهنگ سلبی می شود و فیلم یک نفر را می بینیم “فقط” چون دشمنِ دشمنِ ماست، نباید تعجب کنیم آن فیلمی که نمی خواهم اسمش را بیاورم پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای ما باشد. قبول دارم در این مملکت همه چیز سیاسی است اما بالاخره باید از یک جایی شروع کرد. سریال مدیری اگر شایسته ی دیده شدن است باید به زبان بیست وچهار فریم بر ثانیه خود را ثابت کند نه با تطمیع مردم به برنده شدن “آپارتمان مبله” در قرعه کشی!

سخن آخر: هدف از نوشتن این پست منع افراد از خرید نسخه ی اصلی سریال قهوه تلخ یا دفاع از سودجویانی که برای منافع اقتصادی سریال را کپی می کنند و می فروشند، نیست. بی شک کسانی که توانایی مالی خرید سریال را دارند باید این کار را انجام دهند. اما کپی کردن آن برای دوستان و بدون انگیزه های اقتصادی نه تنها خیانت به سازندگان نیست که خدمتی بزرگتر از خرید آن است. حتی اگر خود سازندگان متوجه نباشند!