Tag-Archive for » هواپیما «

چند شب پیش خواب دیدم جنگ شده. داخل یک اتوبوس بودیم و نمی دانم کدام گوری می رفتیم. البته اولش نمی دانستم جنگ شده و اتوبوس کدام گوری می رود، بعد فهمیدم جنگ شده و اتوبوس هم دارد می رود سمت فرودگاه. دلیل فرودگاه رفتن را می خواهید بدانید؟ ای بابا! شما هم کم گیر نمی دهیدها! عزیز من دارم خواب تعریف می کنم، فیلمنامه که دکوپاژ نمی کنم! در خواب هم هر اتفاقی ممکن است بیافتد که من و شما دلیلش را ندانیم. البته اگر دلتان خواست بیایید نگارنده را هیپنوتیزم کنید شاید ناخودآگاهش برایتان توضیح داد که اصلاً چرا جنگ و چرا اتوبوس و چرا فرودگاه. خلاصه جانم برایتان بگوید، زیاد نزدیک نشده بودیم که فرودگاه را با یک موشکی چیزی ترکاندند. به همین سادگی مقصدمان ترکید دود شد رفت هوا. می فهمید؟ مقصدمان دود شد رفت هوا. و اصولاً آدم وقتی مقصدش دود می شود می رود هوا دیگر نمی داند کجا برود. همینجوری ویلان می شود توی خیابانها. یک لحظه خودم را پیاده می دیدم که دارم وسط جمعیت می دوم و یک هواپیمای بمب افکن هم دارد مثل پدر دامادی که صد دلاری روی سر مهمانها می ریزد، بمب شاباش می دهد. یک لحظه بعد دوباره داخل اتوبوس نشسته بودم و اتوبوس هم همینجوری می رفت. چیزی نگذشت که دوباره یک هواپیما یا هلیکوپتر یا چه می دانم هر چیزی که می تواند پرواز کند و در حین پرواز اتوبوسی را به گلوله های خرکی ببندد افتاد به جان ما. مسافران جیغ و داد می کردند… می دانستیم کارمان تمام است. من هم به همین نتیجه رسیده بودم. اما جیغ و داد نکردم. سرم را چسباندم به شیشه ی سرد اتوبوس و منتظر مرگ شدم. عکس العمل های آدمها در خواب زیاد فرقی با بیداری ندارد. یعنی اگر بیدار هم بودم و قرار بود بمیرم زیاد دست و پا نمی زدم. حالا نمی دانم این دست و پا نزدنم از سر استیصال بود یا شجاعت اما هرچه بود حس خوبی داشت. اینکه خودت را بیاندازی در آغوش مرگ و هیچ دست و پا نزنی. بگذریم! نمی دانم دقیقاً چه شد اما در سکانس بعدیِ خواب، ما زنده بودیم و اتوبوس هم سالم. از راننده علت را جویا شدم (کور شوم اگر دروغ بگویم!) گفت بابا اینها فقط می خواستند ما را بترسانند و قصد نداشتند ما را بکشند. البته من هرچه فکر کردم نفهمیدم این چه طرز ترساندن است. یا این خلبانه مرض داشته یا نشانه گیری اش خیلی خوب بوده که توانسته این همه به اتوبوس شلیک کند بدون اینکه یک تار مو از سر مسافرانش کم شود، یا راننده اتوبوسمان اعتماد به نفس کاذب دارد و فردا پس فردا می گوید می خواهیم با همین اتوبوس برویم اف ۱۴ شکار کنیم.

سه روز بعد از این خواب، هواپیمای تهران – ارومیه سقوط کرد. مسئولین ذیربط معتقدند این حادثه عادی بوده و هرجای دنیا ممکن است از این اتفاق ها بیافتد. قبلش هم گفته بودند تحریم ها هیچ اثری ندارند. یک آقای غربی هم آمده بود در بی بی سی می گفت قطعات هواپیما شامل تحریم نمی شود و ما آنها را در اختیار ایران می گذاریم تا خطری جان مسافران ایرانی را تهدید نکند.

و من هنوز دارم به این فکر می کنم که راننده اتوبوس راست می گفت یا خلبان تیراندازی اش افتضاح بود؟

دسته: سیاست  ۷ نظر