Tag-Archive for » مناجات «

۰۶
تیر

با تو ام جنابِ خدا!
مگر نگفتی «ان مع العسر یسرا»؟
پس این «یسر»های ما کو؟
اصلا
حساب ِ این را کردی که شاید «حبل المتین»ات دوام این همه «عسر» را نداشته باشد؟
از پدر ِ ما کینه داشتی،
پدر کشتگی ات با حبل المتین ِ بیچاره چه بود؟
بیا
دلت خنک شد؟
حبل المتین را پاره کردی!
حالا چه خاکی تو سرمون کنیم؟


خدایا!

کاش گاهی حقیقت داشتی.


یا مقلب القلوب! قربان دست ات! دست به قلب‌های ما نزن. ما با دلتنگی‌ها و دلشوره‌های‌مان راحتیم. یا مقلب القلوب والابصار! به چشم های‌مان هم کاریت نباشد. بگذار به همین جاده‌ی بی مسافر خیره بمانند که دنیایت تماشایی تر از آن ندارد.

یا مدبر اللیل و النهار! تدبیر ِ این یکی دست خودت! هر کدام را هر قدر می‌خواهی کش بده. اصلاً جای‌شان را با هم عوض کن. خیال‌ات تخت! عین خیالمان نخواهد بود بس که اینجا روزها شب و شب‌ها شب بوده‌اند.

یا محول‌الحول والاحوال! فدایت شوم! احسن‌الحال ِ ما همین حال خرابی‌ست که می‌بینی. همین دردها، همین خستگی‌ها و بی‌کسی‌ها و ترس‌ها و تلخی‌ها. ما با همین‌ها حال می کنیم. تحول هم نمی خواهیم. اصلاً این حرف‌ها را بی خیال! بگذار خلاصه‌تر بگویم:

عشق را برای‌مان یک سال دیگر تمدید کن.