Tag-Archive for » روز وبلاگ نویسی «

سی و یکم آگوست روز وبلاگ است و مثل اینکه مُد است به مناسبت روز وبلاگ آدم ها وبلاگ های خوبی را که می شناسند به دیگران معرفی می کنند. خب ما هم چون به هیچ وجه قصد نداریم از قافله عقب بمانیم می خواهیم یک شمه هایی از خودمان نشان دهیم! اما قبل از اینکه وبلاگهای مورد نظر را معرفی کنم می خواهم یک چند خطی توضیح بدهم:

آدم پرمدعایی نیستم اما می خواهم بگویم سلیقه ام در خواندن بد نیست. چه در کتاب و چه -مخصوصاً- در مجله هر زباله ای را نمی خوانم و باید با نویسنده اش را بشناسم یا یک آدم درست و درمانی توصیه اش کرده باشد یا همین دیگر، امکان دیگری نیست. اما اینهایی که گفتم فقط مربوط به کاغذ است. در مورد نوشته های روی مانیتور یک همه چیز خوان تمام عیارم. نمی دانم، شاید دلیل اصلی اش هم این گودر صاحب مرده باشد و آن وسواس صفر کردن آیتم های نخوانده که می افتد به جان آدم و فقط گودر نشین ها می دانند چه مرض دردناکی است. (در همین راستا) اما راستش را بخواهید خیلی هم بد نیست. آدم کلی چیزهای تازه کشف می کند در همین گدر گردی ها. ولی شاید مهمترین عیبش افراط در مینیمال خوانی باشد. نمی گویم مینیمال نویسی بد است ها. دیده اید که همینجا هم خیلی وقت ها مینیمال می نویسم اما این روزها در گودر کار به جایی رسیده که به جز چند وبلاگ شناخته شده به این راحتی کسی نمی تواند پستی که بیش از سه چهار خط است نوشته و بیش از ۱۰ لایک بگیرد. دلیلش هم واضح است. آنقدر پست های یک جمله ای و گاهی حتی کمتر از یک جمله خوانده ایم و آنقدر عجله داریم برای صفر کردن ناخوانده ها که حاضر نیستیم به هر کسی اعتماد کنیم و وقت گرانبهایمان(!!!) را صرف خواندن نوشته های طولانی آدم هایی کنیم که نمی شناسیم. جالب اما اینجاست که ۹۰ درصد مینیمال هایی که می خوانیم فقط طنزهای تکراری ای هستند که با کلمات تازه تر بیان می شوند. ماجرای ممه و لولو را به یاد بیاورید! یا ماجرای آرنج، یا داستان غرب آفریقا یا زنای ذهنی و … . برای هرکدام از این بحث ها صدها پست مینیمال نوشته شد و ما خواندیم و لایک زدیم و به به و چه چه کردیم. چه شد؟ چه چیزی بر معلومتمان افزوده شد؟ اینکه طرف مقابل چنین گاف های بزرگی می دهد و ما هم با قهوه ای کردنش حال می کنیم و دلمان خنک می شود درست (اآوازه ی این گاف ها را هم که دیگر عالم و شنیده اند!) اما بالاخره از این همه خواندن و نوشتن باید یک چیزی هم عایدمان بشود. راستش همه ی اینها شامل خودم هم می شود. در خواندن نوشته های بلند کمی تنبل شده ام و این بیماری دارد از محدوده ی نوشته های غیرچاپی خارج می شود و به ذائقه ی مطبوعاتی ام هم سرایت می کند. اما در این میان هنوز گاهی چشمم به نوشته های ناشناخته ای می خورد که در عین طولانی بودن نمی توان نخوانده از کنارشان گذشت. یکی از آنها وبلاگِ think است که بطور تصادفی  در همین گودر پیدایش کرده ام و اگرچه هنوز هم نویسنده اش را نمی شناسم اما مدتهاست مطالبش را خط به خط می خوانم. مایه ی تأسف است که چنین نوشته هایی در گودر بیش از چهار، پنج لایک نگرفته اند ولی بعضی نوشته ها که خودتان بهتر می دانید، تنها نیم ساعت پس از انتشار بیش از ۱۰۰ لایک می گیرند.

آنچه خواندید نقد مینیمال نویسی نبود بلکه نقد اپیدمی “فقط مینیمال خوانی” بود که می تواند وبلاگستان فارسی را به قهقرا ببرد. مینیمال نویس ها حق دارند هرچه دوست دارند بنویسند و وجودشان هم برای ما لازم و عزیز است. برای اینکه ثابت کنم با مینیمالیست ها پدرکشتگی ندارم بگذارید یکی از خوب های آنها را هم پیشنها دهم.