Tag-Archive for » خواب نوشته های یک بیدار خواب «

مدت ها بود می خواستم برگه ی دربارۀ وبلاگ را کامل کنم اما وقت نمی شد. این دخترهایی را که هر بار یکی از دوستانشان در ازدواج شکست می خورد، به این فکر می کنند که یک شرط دیگر هم ضمن عقد بگذارند دیده اید؟ شده حکایت ما! هر بحثی که سر پست های این وبلاگ می شود، یادم می اندازد که یک بند دیگر هم باید به آن صفحه اضافه کنم. خلاصه اینکه تصمیم گرفتم پیش از آنکه این شرط و شروطم آنقدر زیاد شوند که دیگر هیچ خری حاضر نشود سر سفره ی عقد بنشیند، منتشرشان کنم. عین مطالب آن برگه(Page) را اینجا هم به عنوان یک پست می گذارم تا خیالم راحت باشد که هم خوانندگان فید وبلاگ آن را می بینند و هم ویزیتورهای حواس پرتی که چشم و چارشان همه جا می چرخد اما نمی بینند که آن بالای بالا یک چیزی اضافه شده به نام «دربارۀ وبلاگ».

۱٫ – اینجا دنبال رئالیتی نگردید. من نه نوکر تمام وقت «رئالیتی» هستم و نه مسئول حفاظت از کلیشه های موجود در ذهن های شعارزده ی آلوده به توهمِ واقعیتِ آدم ها.

۲٫ – اینجا فقط ادبیات برایم اصالت دارد و ادبیات چیزی نیست جز بازی با کلمات. چه خوشتان بیاید چه بد، برای نگارنده نه فلسفه اصالت دارد نه فرهنگ نه تاریخ نه مذهب نه سیاست نه حتی علم که از همه ی موارد قبلی برایم محترم تر است. لا به لای نوشته های این وبلاگ دنبال انگیزاسیون نگارنده نباشید چون به تناقض می رسید! اینجا نوشته هایی هستند که دقیقاً ۱۸۰ درجه با هم تفاوت دارند. چرا؟ چون اصولاً نمی دانم اعتقاد داشتن چگونه چیزی است. فقط می دانم که اگر یک سری کلمه را پشت سر هم بگذاریم یک مفهومی را تداعی می کنند که  ممکن است به دید انسانها زشت یا زیبا برسد. مثل نقاشی یا موسیقی که اولی ترکیب رنگهاست و دومی ترکیب صداها، ادبیات هم ترکیب کلمات است. همانقدر که جملاتی مناجات گونه می توانند دلنشین باشند، جملاتی که خدا را دست انداخته باشند هم در جای خود زیبا و دوست داشتنی هستند. پس ممکن است اینجا هردوی اینها را بخوانید. گفتم که تعجب نکنید یک وقت. گفتم خدا! بگذارید تکلیف این پدیده را همین جا روشن کنم؛ من نه به وجود خدا اعتقاد دارم و نه به عدم وجودش. تا به حال وقت نشده به این موضوع فکر کنم. یعنی همیشه کارهای مهم تری داشته ام. شاید اگر یک روز به اندازه ی کافی بیکار شدم به مقوله ی خدا هم فکر کردم. تا آن وقت هر کس فکر کند من کافرم همان قدر خر است که آنکه فکر می کند من مؤمنم!

۳٫ – به تجربه آموخته ام هیچ کس لیاقت آن را ندارد که کلماتت را «فقط» برای او خرج کنی. کلمه، خیانت بلد نیست. کلمه رفتنی نیست. کلمه حتی وقتی بر لبان یک انسان (موجودِ) دیگر می نشیند صاحب اش را داد می زند. کلمه را نمی شود دزدید. پس لطفاً از هیچ نوشته ای در این وبلاگ، حتی آنها که مخاطب خاص دارند، برداشت خاص نکنید. قول می دهم اگر یک روز آدمی پیدا شد که ارزشش را داشت فقط او را خطاب قرار دهم رسماً همین جا اعلام کنم. والبته باز هم حرف هایم را با او اینجا نمی نویسم بلکه یک راهی برای ارتباط مستقیم با او پیدا می کنم.

۴٫ – مجدداً تأکید می کنم: کلمه، خیانت بلد نیست. کلمه رفتنی نیست. کلمه حتی وقتی بر لبان یک انسان (موجودِ) دیگر می نشیند صاحب اش را داد می زند. کلمه را نمی شود دزدید. بنا براین کپی پیست کردن مطالب این وبلاگ به هر نحوِ ممکن آزاد است. پیام، خود رسانه است. نه خالقش را گم می کند و نه مخاطبش را. دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. البته ممنون می شوم اگر کمک کنید این وصال سریعتر محقق شود. راهش هم این است که اولاً به انتشار پیام کمک کنید و ثانیاً اگر دوست داشتید لینکی چیزی هم به منبعش بدهید.

۵٫ – daydreamer بودن نگارنده دلیل نمی شود که هرچه اینجا می نویسم الزاماً یک ربطی به خیالاتم داشته باشد. اصلاً بخش اعظم خیالبافی های من کاملاً شخصی هستند و خواندنشان جذابیتی برای کسی ندارد. لذا نام این وبلاگ «معمولاً» فقط یک نام است برای صدا زدن، مثل حسن یا حسین یا هر چیز دیگر.

۶٫ – اصالت با نوشتن است نه خوانده شدن. همانطور که گفتم پیام خود رسانه است. پس در قید این نیستم که از کجاها لینک می گیرم و فیدم چند خواننده دارد و روزانه چند ویزیتور دارم و رتبه ی وبلاگم در فلان موتور جستجو یا الکسا چندم است و قص علی هذا. نه قرار است آگهی بگیرم و از این وبلاگ درآمدی داشته باشم، نه می خواهم در جشنواره ها و مسابقات وبلاگی شرکت کنم. پس این چیزها برایم هیچ اصالتی ندارند. اصالت ندارند، به این معنا نیست که اصلاً مهم نیستند. هم حواسم به رتبه ی گوگل و الکسایم هست هم به لینک های ورودی و لایک های گودری. همه ی اینها را گفتم که بگویم اصولاً پدیده ای به نام تبادل لینک حالم را به هم می زند. خلاص!

۷٫ هیچ وبلاگ نویسی که در سلامت عقل به سر ببرد از فیدبک گرفتن از خوانندگان بدش نمی آید. من هم چون بعضی اوقات احساس می کنم از سلامت عقل رنج می برم، دوست دارم بدانم مردم از کدام مطلبم بیشتر خوششان آمده، بر کدام یک چه نقدهایی دارند و از همه مهمتر چه جور آدم هایی از من بدشان می آید. عزیزان من! همین طور بر و بر نگاه نکنید. خوشتان آمده؟ تشکر کنید. بدتان آمده؟ فحش بدهید. قسمت نظرات را که فقط برای هرزنامه های تبلیغ ویا-گ.را و چیز مصنوعی و داروهای روان گردان نگذاشته اند. خلاصه سرتان را درد نیاورم؛ تنها موضوعی که تمام وبلاگ نویسان دنیا رویش توافق دارند این است که «هر کس وبلاگی را بخواند و نظر ندهد، خر است!»