Archive for the Category »طنز «

عزیزم تا دیر نشده یک شکایت بنویس، یک کپی از چشم هایت ضمیمه اش کن و بفرست برای سازمان حمایت مصرف کنندگان و تولیدکنندگان. انگار چشم های تو را در لیست کالاهای ضروری و حساس از قلم انداخته اند.

پ.ن: اصلش را نشانشان نده؛ آنجا پر از دزد است!

اگر تمام حکم های تمام رساله های توضیح‌المسائل را جمع کنیم، عصاره اش این است:

“اگر طوری باشد که خوشت بیاید حرام است.”

یارانه: (به کسرِ نون٬ آب٬ برق٬ عقل و…) آنچه به یاران نهند. آنچه یار به آدم نهد. نوعی وسیله‌ی یارگیری. ای دوست! نه!

نک.بَت

بسمالله

ال

رحمن

ال

رحیم

با

استناد به قانون جر

آیم رایانه

ای
دسترسۍ به تار

نَ

مای فراخو

ان

ده شده ام

کان پذیر نمۍ باشد.

۲۴
شهریور

دولت امریکا سند لانه جاسوسی را به عنوان وثیقه ی آزادی سارا شورد، تسلیم قوه قضائیه کرد!

به دنیا که آمدیم همه منتظر بودند نفس اول را «بکشیم» و راستش چنین تصمیمی نداشتیم اما «کشیده»ای که خانم ماما بر ما نواخت تصمیممان را تغییر داد و «کشیدیم» اولین نفس را. بعد هم بلافاصله شروع کردیم به جیغ «کشیدن» تا عالم و آدم را خبر کنیم که بالاخره پای ما هم به این دنیا «کشیده» شد! بزرگتر که شدیم یاد گرفتیم که برای حمل و نقل تن لشمان می توانیم دمر بخوابیم و شکممان را روی زمین «کشیده»، برای سرک «کشیدن» در امور مختلف جا به جا شویم. بعدتر مجبورمان کردن از شیر مادر دست «بکشیم» و به جایش یک آش-سوپ-پلوی مزخرفی به خوردمان دادند و از همان وقت متذکر شدند که نباید غذایمان را هورت «بکشیم». بعد هم فکر کردیم هنرمندیم و شروع کردیم به «کشیدن» خط های در هم و بر همی که مدعی بودیم پرتره ی بابا و مامانمان هستند. دیگران هم نمی دانیم از ما بی شعورتر بودند و شعورشان «نمی کشید» که نمی فهمیدند سر کارشان گذاشته ایم یا چی؟! خلاصه هی قد «کشیدیم» و قد «کشیدیم» تا گفتند دیگر دوره ی اینکه طناب ببندیم به کامیون پلاستیکی و «بکشیم اش» دنبال خودمان، تمام شده. دیگر بزرگ شده ایم و باید برویم مدرسه! ما هم فکر می کردیم حتماً مدرسه جای باحالی است که وقتی آدم ها بزرگ می شوند می روند آنجا… روز اول که رفتیم مدرسه یک مداد دادند دستمان و گفتند «بکش!» گفتیم ای بابا! اینجا هم که «بکش بکش» است! شروع کردیم به «کشیدن.» از خطوط صاف و دوایر متنافرالمرکز گرفته تا اشکالی که لایبنیتز هم نمی توانست معادله شان را کشف کند. زنگ ورزش هم که می شد یک طناب می آوردن یک سرش را می دادند به این طرفی ها یک سرش را به آن طرفی ها می گفتند این ورزش مفرحِ «طناب کشی» است! این کشیدن ها ادامه داشت و ما هم عادت کرده بودیم و همزمان با کشیدن ها و کشیده شدن ها و کشیده خوردن ها، روز به روز قد می کشیدیم. راستی تا یادم نرفته این را هم بگویم که در دوران مدرسه هر وقت پاسخ یک سؤالی را نمی دانستیم معلممان تأکید می کرد که سوادمان «نم کشیده» تا یادمان نرود که این کش های زندگی ما سر دراز دارند! بزرگتر که شدیم علاوه بر دست چپ و راستمان یک چیزهای دیگری هم شناختیم که آرزو کردیم کاش ماجرا به همان دست چپ و راست ختم شده بود. وارد مرحله جدیدی از کشش شدیم که نه تنها آرمانهای کشی مان را به گند کشید که پیش بینی می شود بزودی طنز این مطلب را هم به گند بکشد! جانم برایتان بگوید به مرور با انواع جدیدی از کشیدن آشنا شدیم؛ اول از ناز کشیدن شروع شد. بعد منت کشیدن. همین روزها بود که فهمیدیم یک پدیده ای وجود دارد به نام فال حافظ. رفتیم فال بگیریم آمد «می مخور با دگران تا نخورم خون جگر/سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم» آخرش هم وقتی طرف راهش را «کشید» و رفت، انتظار کشیدیم، درد کشیدیم، زجر کشیدیم، فریاد کشیدیم، سیگار کشیدیم…

… و حالا می دانیم که باید تا آخر عمر مثل همان جانوری که نمی خواهم اسمش را بیاورم «بار بکشیم» تا سرانجام ماشین «نعش کش» از راه برسد!


پ.ن: با عرض معذرت قرار بود این مطلب طنز باشد اما به قول حافظ -که اصلاً هم دلم برایش تنگ نشده- «کی شعر تر انگیزد، خاطر که حزین باشد؟» فعلاً حال و روز ما هم همین باشد!

ژانر: اینایی که با دوست دختر/پسرشون میشینن سریال «فاصله ها» می بینن.

.

پ.ن:(بدون شرح)

آدم بدهایِ سریال: مهران، ساسان، فرهاد، بیتا، شیدا، شهره و …

آدم های خوبِ سریال: محسن، علی، رضا، مرضیه، ریحانه و …

یعنی آدم یک چیزهایی می بیند ممکن است  روی بدنش چیزهایی سبز شود که معمولی ترین و قابل باورترینش شاخ باشد! دیروز یک بنده خدایی در یک موتور جست و جو این کلمات را سرچ کرده که «زنم به قهر رفته» و بعد آن موتور جست و جوی از خدا بی خبر وبلاگ ما را به ایشان معرفی کرده! حال دو سوال مطرح می شود. اول اینکه این عمو چرا چنین عبارتی را سرچ می کند؟ آیا در موتورهای جستجو دنبال زنش می گردد؟ آیا زنش را در گودر گم کرده؟ آیا زنش برای قهر به منزل لری پیج اینها رفته؟ آیا این یارو کسی را پیدا نکرده که برایش درد دل کند که آمده مثلاً با گوگل درد دل می کند؟ آیا ما هم از این به بعد اگر یک کاره ای مان(!) قهر کرد می توانیم برویم به گوگل بگوییم بیاید پادرمیانی کند طرف را از خر شیطان به زیر بکشد؟ آیا گوگل دادگاه خانواده راه انداخته؟ آیا چی؟

و اما پرسش دوم! آخر چرا من؟ چرا وبلاگ من را به این یارو معرفی می کنند؟ بی انصاف ها چرا بهتان می زنید؟ من زنم کجا بود که قهرش کجا باشد؟ اصلاً اگر هم زن داشتم بیخود می کرد قهر کند برود. زن فوقش اگر دلش خواست قهر کند باید با چهارتا بوس و دو تا «دیگه تکرار نمیشه» خر بشود آشتی کند. چه معنی دارد زن هم قهر کند هم برود؟  دِه هَه!

اگر فکر می کنید قصه به همین جا ختم می شود کور خوانده اید! انگار گوگل تصمیم گرفته ترافیک خل و چل هایش را کلاً روانه کند به این وبلاگ فَکَسّنی ما! امروز یک بنده خدای دیگری از این لینک قدم رنجه فرموده اند به این خراب شده. طرف رفته به گوگل گفته برایم پیدا کن «نوشته های عاشقانه ای که اشک انسان را درمی آورد» را! و گوگل هم گفته بفرما برو اینجا! خدایی خوانندگان اینجا پایه باشند برویم یک پتیشنی چیزی راه بیاندازیم از مدیران گوگل به جرم نشر اکاذیب، اسکل کردن افکار عمومی و هدایت بی رویه ی اسکل های مقیمِ اینترنت به این بلاگ، شکایت کنیم شاید یک پولی تلَکه کردیم! یعنی در این مملکت خوشحال هایی پیدا می شوند که برای در آمدن اشکشان نیاز به کمک موتورهای جستجو دارند و احتمالاً اگر نوشته ی اشک درآر مناسبی پیدا نکنند از خوشیِ بیش از حد تلف می شوند. بعد یک عده مزدورِ آمریکایی می گویند اینترنت ۱۲۸ کیلوبیتی برای خانه ها کند است. برای چه کاری کند است؟ برای اینکه بیاییم به گوگل بگوییم زنمان قهر کرده رفته؟ یا بگردیم دنبال «نوشته های عاشقانه ای که اشک انسان را درمی آورد»؟!

.

دسته: طنز  ۲ نظر

خدایا!

من ترک تحصیل کردم.

میشه دیگه امتحان نگیری؟

.

کپی رایت ©

.