Archive for the Category »کوته‌نوشت «

۰۱
فروردین

«زنده باد پاییز» که در آن فقط سروها سبز می‌مانند.

 

به آدم بودن خود نبالید؛

اینجا به پنگوئن می گویند پرنده!

 

اشتباه نکنید! بی‌خوابی مال ِ روز است؛ شب را که خیلی‌ها نمی‌خوابند. اگر شب بیدار ماندی و صبح هم خواب به چشمت نیامد، آن وقت می‌توانی ادعا کنی بی‌خواب شده‌ای.

به سگ ِ گله بگویید استخوانی که امروز چوپان به او داده تا لیس بزند، پای راست ِ همان گوسفندی است که دیروز از چنگال ِ گرگ نجات داده‌بود.

 

نهایت ِ تراژدی کمدی است و نهایت ِ کمدی درام.

و این نهایت ِ تراژدی است!

 

پرسش: برای انداختن یک سرو از چه وسیله‌ای می‌توان استفاده کرد؟

پاسخ: یک تبر یا تعداد زیادی نیلوفر.

 

اومدیم شیشه‌ی غم رو بکوبیم به سنگ، شیشه دستمونو پاره کرد هفت رنگش وارد خونمون شد در همین حین یکی از راه رسید گفت: همانا از روح ِ خود در تو دمیدم.
برو بابا

خوش به حال مردم سوریه که می‌کُشندشان!

البته ما را هم کُشتند…

 

در زمان جنگ، دولت برای اینکه خروج بی رویه ی ارز از کشور را کاهش دهد، واردات یک سری کالاهای غیرضروری و تجملاتی مانند کریستال و سیگار را ممنوع کرد. یکی دیگر از این کالاهای تجملاتی ِ ممنوعه اسباب بازی بود.

و کودکی ما هم در آن دوران گذشت.

 

بخواب! بخواب! داری بیداری می‌بینی…