Archive for the Category »بی‌خوابی «

نسبت ِ فاصله‌ی دو خط موازی به طول آنها، همواره عددی نزدیک به صفر است.

 

تنهایی یعنی عمداً ببازی که بازم باهات بازی کنن.

زیبا!
هوای حوصله…
رفتی؟

اونجا همه ی گزینه ها روی میزن، اینجا بهترین گزینه ها زیر میز!

یک جایی در فیلم ِ «آژانس شیشه‌ای» احمد کوهی (قاسم زارع) به عباس حیدری (حبیب رضایی) می‌گوید:
«نا امیدم کردی حیدری!»
هر بار فیلم را می‌بینم به اینجا که می‌رسد دنبال ِ منبع ِ صدا می‌گردم. همیشه‌ی خدا همین‌طور است. موقع ِ رانندگی هم وقتی ملت برای هم بوق‌های کش‌دار می‌زنند، فکر می‌کنم حتماً آنکه خبطی از او سر زده، منم! همیشه اولین احتمالی که به ذهنم می‌رسد این است که کار خطا را من کرده باشم. فوتبال هم که بازی می کنم هرجا داور سوت می زند، حتی وقتی دروازه بان باشم، می‌گویم حتماً در آفساید هستم! آنقدر مطمئنم اشتباه می‌کنم که حتی می‌دانم این حس ِ «همیشه آنکه اشتباه می‌کند، منم» هم اشتباه است.
اما نمی‌شود کاری کرد. کار ِ اشتباه، حداقل به دو دلیل، مثل ِ کار ِ درست نیست که بتوانی انجامش ندهی؛ دلیل ِ اول اینکه وقتی می‌خواهی کار ِ درستی را انجام دهی می‌دانی که داری کار ِ درستی می‌کنی پس می‌توانی انجامش ندهی. اما وقتی اشتباه می‌کنی دیگر نمی‌دانی کاری که می کنی اشتباه است و باز هم فکر می کنی داری کار ِ درست را انجام می‌دهی. بنابراین نمی‌توانی اشتباه کردن را انتخاب کنی چون شرط اصلی ِ انتخاب ِ آزادانه، وجود ِ آگاهی در انتخاب کننده نسبت به انتخاب شونده است. شاید بگویید می شود بدانی کاری که می‌کنی اشتباه است اما باز هم انجامش دهی. شاید شما راست می گویید! اما در این صورت هم در واقع فرد فکر می‌کند انجام ِ کار ِ اشتباه، درست‌تر از انجام ِ کار ِ درست است! بنابراین باز هم می خواهد با اشتباه ِ خود، کار ِ درست را انجام دهد. اصلاً اینها را ول کنید! دلیل دوم جالب‌تر است:
بدترین جای ِ ماجرا اینجاست که تا کاری را انجام ندهی و با نتایجش روبه‌رو نشوی، هرگز نخواهی دانست آیا واقعاً اشتباه بوده یا نه؟!

۱. دروغ آدم‌ها را تخریب می‌کند؛ دروغ باعث می‌شود مخاطب اعتمادش را به گوینده از دست بدهد. نه فقط گوینده. دم دستی ترین و سرراست‌ترین اثرش این است که وقتی دروغ می‌شنوی اعتمادت را به تمام ِ آدم‌ها به عنوان موجوداتی که می‌توانند دروغ بگویند و به زبان، به عنوان رسانه‌ای که می‌تواند حقیقت را دست‌کاری کند، از دست می‌دهی.

۲. حقیقت هم دست کمی از دروغ ندارد! کلیشه‌ای ترین جمله‌ی ممکن این است که بگوییم حقیقت تلخ است و تلخی آزار دهنده. حقیقت اما فقط تلخ نیست. بی‌رحم است. بی‌ملاحظه است. لا ابالی است. رعایت ِ حال ِ مخاطب را نمی‌کند. اگر قرار باشد همیشه به یک نفر راست بگویی، باید او را نبینی. باید برایت مهم نباشد حرف‌هایی که می‌زنی چه بر سر ِ او خواهند آورد. باید چشم را ببندی و دهان را بگشایی…

۱+۲. همین که با هم حرف بزنیم کافیست تا یکدیگر را نابود کنیم.

تمام شد!
یه پاییز دیگه هم طلبِ ما.

قرار اگر این است
که هرگز نیایی،
پس چرا من نمی‌میرم؟

 

 

می‌توانم به تمام ِ زبان‌های دنیا از تو حرف بزنم!

کافیست یاد بگیرم فعل ِ بودنشان را منفی کنم.

 

به چه نگاه می‌کنید؟
نه شما بیشتر از نیوتون می‌فهمید،
نه من آنقدر از حضورتان خوش‌حالم
که بال در بیاورم!
اینجا همه چیز عادی است.
جز اینکه شما g را ۱۰ فرض خواهید کرد
و من
چند ثانیه بیشتر از محاسبات ِ شما
فریاد می‌کشم.