Archive for the Category »سیاست «

هالیوود چگونه به کمک ساستمداران آمریکایی می‌آید؟

کمپانی برادران وارنر دو سریال پربیننده در شبکه‌ی CW دارد که شخصیت‌های آنها از قهرمانان داستان‌های دی سی کمیک گرفته شده‌اند. Arrow و The Flash. در دو قسمت اخیر این سریال‌ها یک اتفاق جالب رخ داد. اولیور کوئین قهرمان سریال Arrow به شهر بری آلن قهرمان The Flash رفت تا به او کمک کند و بعد در یک قسمت از سریال Arrow هم بری آلن به دیدار اولیور رفت تا بازدیدِ آن دیدار را به جا آورد. از ابتکارِ جالب سازندگان این دو سریال در به اشتراک گذاشتن طرفداران و افزایش محبوبیت سریال‌ها که بگذریم نکته‌ای دیگر در داستان این دو سریال اتفاق افتاد که شاید ربط دادن آن به سیاست بدبینانه بوده و همه چیز کاملاً تصادفی رخ داده باشد اما باز هم مرور آن خالی از لطف نخواهد بود. اولیور کوئین زندگی سخت تری نسبت به بری آلن داشته. او در مقابل تبه‌کاران خشن تر رفتار می‌کند. چیزی که بری آلن با آن مخالف است. بری وقتی با صحنه‌ی شکنجه‌ی یک تبه‌کار توسط اولیور مواجه می‌شود به او اعتراض می‌کند. اولیور معتقد است باید هرچه سریع‌تر اطلاعات لازم برای پیدا کردن یک تروریست را از دهان آن تبه‌کار بیرون می‌کشید و به همین دلیل شکنجه تنها راه بود. در ادامه با یک فلش بک می‌بینیم که اولیور در گذشته‌اش یک بار برای شکنجه‌ی یک تروریست ِ تحت بازجویی دچار تردید شده بود و نتیجه‌اش این شد که انفجار یک بمب چندین نفر را به قتل رساند.

شش روز پس از پخش این قسمت از سریال Arrow یک گزارش جنجالی از سوی کمیته‌ی اطلاعات سنای امریکا منتشر شد. ۵۲۵ صفحه از گزارشی ۶هزار صفحه‌ای که تهیه‌ی آن پنج سال به طول انجامیده، ۴۰ میلیون دلار هزینه برداشته و هشت ماه پیش سنا به انتشار بخش‌هایی از آن رأی داده بود. اگرچه بخش‌هایی از گزارش اولیه به دلایل ناگفته –اما قابل حدس- منتشر نشده‌اند اما افشای برنامه‌ای که به برنامه‌ی بازدادشت و بازجویی سازمان سیا معروف شده کافی بود تا یک جنجال رسانه‌ای بزرگ اتفاق شکل بگیرد. این برنامه که به گفته‌ی کمیته‌ی اطلاعات سنا از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۶ و پس از حادثه‌ی ۱۱ سپتامبر برای یافتن تروریست‌های بین‌المللی و اطلاع از نقشه‌های تروریستی علیه ایالات متحده انجام می‌شده به علت استفاده از روش‌های وحشیانه و غیرانسانی بازجویی و شکنجه مورد توجه قرار گرفته‌است. جمهوری‌خواهان معتقدند این گزارش با حمایت دولت اوباما و برای تخریب چهره‌ی آنها با هدف پیروزی دموکرات‌ها در انتخابات بعدی ریاست جمهوری اتفاق افتاده‌است. از سوی دیگر انتشار این گزارش در روزهای اوج تظاهرات خیابانی علیه پلیس‌های آمریکایی توانست توجه رسانه‌ها را از آن حوادث دور کرده و به موضوع شکنجه‌های انجام شده توسط مأموران سیا جلب کند. چیزی که آن‌قدرها هم برای مردم دنیا عجیب نبود. بدین ترتیب آمریکایی‌ها با یک حرکا هوشمندانه شاه را پشت چند سرباز مخفی کرده و با فدا کردن اسبی که پیش‌تر از دست رفته بود، از کیش و مات گریختند! به‌ هر حال شنیدن اینکه یک پلیس امریکایی یک سیاه‌پوست بیگناه را کشته باشد به مراتب تکان دهنده‌تر از شنیدن خبر شکنجه‌ی تروریست‌ها توسط مأموران سیا است. چرا؟ چون قبلاً هم این خبر را شنیده‌ایم؟ درست یادمان نمی‌آید کجا اما اطمینان داریم این خبر جدید نیست. بله! هالییوود ذهن ما را برای شنیدن این خبر آماده کرده‌بود. آنقدر صحنه‌های شکنجه‌ی موجه دیده‌ایم و آن‌قدر از شکنجه نشدن یک تبه‌کار عصبانی شده‌ایم که حالا وقتی می‌گویند این شکنجه‌ها با هدف توقف حملات تروریستی بوده بی برو برگرد می‌پذیریم. همانطور که وقتی پس از ماجرای ادوارد اسنودن می‌گفتند شنود تلفن‌ها و ای‌میل‌ها برای برقراری امنیت ملی بوده، افکار عمومی دنیا پذیرفتند و فراموش کردند (به عنوان نمونه سریال Person of Interest قبلاً در چهار فصل به این موضوع پرداخته بود). آنها یاد گرفته‌اند در دنیایی که نمی‌شود اطلاعات را بیش از چند ماه یا حداکثر چند سال مخفی کرد، چگونه دستِ پیش را بگیرند.  هالیوود نه تنها ما را با مفاهیمی چون شکنجه، تجاوز به حریم خصوصی، دروغ شنیدن از سیاستمداران و فساد سیاسی آنها آشنا کرده که به مرور سعی می‌کند برای هریک از آنها یک توجیه اخلاقی هم به خوردمان بدهد. در عصری که اطلاعات با سرعت نور منتشر می‌شوند، برای اینکه از تاریخ عقب نمانی باید همیشه چند قدم جلوتر از زمان حرکت کنی.

نکته‌ی جالب سخنرانی‌اش این است که برخلاف سیاستمداران زیاد به کاغذهایش وابسته نیست. تمام متن را مثل یک مونولوگ طولانی و تأثیرگذار حفظ کرده‌است. از همان مونولوگ‌هایی که مسیر یک فیلم را عوض می‌کنند و دیکاپریو چند نمونه‌ی شاهکارش را در کارنامه دارد.  فارغ از اینکه بپرسیم حرف‌هایی را که می‌زند قبول دارد یا نه، به وضوح می‌بینیم دارد نقش بازی می‌کند. نقش بازی کردن نه به معنای دروغ گفتن یا ادای کسی را درآوردن بلکه به معنای سینمایی رفتار کردن و سینمایی کلمات را ادا کردن. این ویدیو بیش از آنکه به ما درباره‌ی تغییرات اقلیمی هشدار دهد، درباره‌ی ورود کسانی به فضای عمومی هشدار می‌دهد که حالا بیش از هر گروه دیگری رگِ خواب مردم دنیا را می شناسند. آنها همان‌قدر که می‌توانند نسبت به موضوعی حساسمان کنند، می‌توانند حواسمان را از موضوع دیگری هم پرت کنند. آنها از روی نوشته حرف نمی زنند. باورپذیرند. و لازم نیست ساعت‌ها وقت صرف معرفی خود به مردم کنند تا اعتمادها به آنها جلب شود. هالیوود یک هیولا نیست. مجموعه‌ای از آدم‌های باهوش و با استعداد است که توسط آدم‌های باهوش و ثرتمندی هدایت می‌شوند. مجموعه‌ای که سالهاست درون ذهن‌های ما زندگی کرده. آنقدر در ما نفوذ کرده که حالا حتی خواب‌هایمان را هالیوودی می‌بینیم. عشق‌هایمان را هالیوودی می‌بوسیم و آرزوهایمان را هالیوودی در سر می‌پرورانیم. فیلم دیدن مثل رؤیاست چون برای ساعتی ارتباطت را با دنیای واقعی قطع کرده و قواعد طبیعت را به اندازه‌ی قدرت خیال فیلمساز -و نه بیننده- بسط می‌دهد. در حین دیدن این رؤیا می توان بذر هر ایده‌ای را در ذهن مخاطب کاشت. این کار هم اسم دارد. یک اسم هالیوودی؛ اینسِپشن!
نترسید! اما مواظب باشید.

همه را دارند آزاد می‌کنند
و من می‌ترسم؛
یک وقت به سرت نزند این بند را بگشایی!

 

پ.ن: دقیق نمی‌دانم از چه کسی، ولی متشکریم!

 

دسته: سیاست  ۲ نظر

چه انتظاری دارید وقتی حتی قبول نمی‌کنند که سگ ِ زرد برادر ِ شغال نیست؟

 

به سگ ِ گله بگویید استخوانی که امروز چوپان به او داده تا لیس بزند، پای راست ِ همان گوسفندی است که دیروز از چنگال ِ گرگ نجات داده‌بود.

 

خوش به حال مردم سوریه که می‌کُشندشان!

البته ما را هم کُشتند…

 

این پست را قبلاً در همین وبلاگ منتشر کرده بودم. با بحث‌های اخیر در مورد مالکیت جزایر سه گانه و روزِ خلیج [فارس] و … خواستم دوباره در این باره چیزی بنویسم اما دیدم هرچه بخواهم بگویم در همین پست قدیمی نوشته‌ام. پس تصمیم به بازنشر همان نوشته گرفتم. این پست برای بعضی از دوستان قدیمی خواب‌نوشت تکراری است که از آنها پوزش می‌خواهم.

________________________

شیخ محمد آل مکتوم، حاکم دبی، در جایی گفته بود: «آیندگان به تاریخی که ما برایشان می سازیم افتخار خواهند کرد.»

همین یک جمله کافیست تا بگویم دیگر اجازه نداریم همسایه های عربمان را اقوامی بی فرهنگ، عقب مانده، تن پرور، «سوسمار خور»، جاهل و به طور کلی نژادی پست تر از نژاد آریایی بدانیم. چرا؟ پاسخش ساده است. در حالیکه ما ایرانیان قرنهاست داریم به افتخاراتی که اجدادمان برایمان به ارث گذاشته اند می بالیم، این اعراب همسایه مان هستند که حقیقت تاریخ را درک کرده اند. اینکه تاریخ را کسی به ارث نمی برد، بلکه آن را می سازند. تاریخ از آنِ کسی است که آن را رقم می زند، نه کسی که بعد از هزاران سال آن را به ارث می برد. برای مردمِ سایر نقاط دنیا چه اهمیتی دارد که در متون کهن نام خلیجی که در جنوب فلات ایران قرار دارد چه بوده است؟ آنچه اهمیت دارد این است که این مردم اگر بخواهند سواحل خلیج مذکور را سیاحت کنند، کجا را انتخاب خواهند کرد؟ دبی یا کیش؟ کویت یا بوشهر؟ اصلاً مردم اروپا و آمریکا هیچ! خودتان به عنوان یک ایرانی کدام یک را ترجیح می دهید؟ روزانه چند مسافر [تفریحی یا تجاری] از ایران روانه ی دوبی می شوند؟ حقیقت این است که در جنگ کنونی بر سر نام خلیج، اگر با این منطق که چون خلیج از آنِ ما بوده، همیشه برای ما خواهد ماند مبارزه کنیم، بی شک شکست خواهیم خورد. برای تاریخ بمب های گوگلی و نظرسنجی های پتیشن آنلاین اهمیتی ندارند. متون کهن هم برای تاریخ فاقد اهمیت هستند. آنچه تاریخ را می سازد قدرت و ثروت است. این جمله را حتماً شنیده اید که «تاریخ را فاتحان می نویسند.»؛ اینکه چون نام این خلیج از قدیم، «فارس» بوده، باید تا ابد فارس بماند، یک مغلطه ی بزرگ است. مگر نام شهرهای شما از ازل همین بوده که اکنون هست؟ مثلاً آیا مردم همدان باید تابلوی شهرشان را به هگمتانه تغییر دهند؟ یا مثلاً نام مشهد (=محل شهادت) قبل از شهادت امام رضا هم مشهد بوده؟ اصلاً اگر نقشه های قدیمی را بگردید اثری از تهران در آنها هست؟ پس باید تهران را از نقشه های گوگل حذف کنند چون در متون کهن اثری از آن نیست؟!!

هر چیز دیگری بنویسم تکرار مکررات خواهد بود. برای آنها که بخواهند حقیقت را بپذیرند، همین قدر کافیست. همین که بدانیم: صاحبانِ تاریخ، سازندگانِ آن اند، نه کسانی که آن را از اجدادشان به ارث می برند.

بترسید از پارلمانی که فراکسیون «اقلیت» آن، «اصلاح‌طلب» باشد.

 

گاهی دلم

بدون مجوز معاونت سیاسی وزارت کشور

برای سران فتنه تنگ می‌شود!

______________توجه________________

پ.ن: این وبلاگ چهار فید دارد و دنبال کنندگان خواب نوشت در گوگل ریدر به طرز ظالمانه ای در این چهار فید پراکنده شده اند. تا امروز برایم فرقی نمی کرد از کدام فید خواب نوشت را دنبال می کنید، چون لایک‌خور عزیز آمار همه ی فیدها را یک جا جمع می کرد. اما با توجه به خواب هایی که گوگل برای گودر دیده و نمی دانیم چه بلایی قرار است به سر فیدخوان محبوب وبلاگستان فارسی و سایت لایک خور بیاید، از همه خوانندگان عزیز خواهش می کنم خواب نوشت را فقط و فقط و فقط از طریق این فید دنبال کنید و این نوشته را هم تا دیر نشده همخوان کنید.

http://feeds.feedburner.com/daydreamer7

از کلیۀ روشنفکران ِ عزیز و دینی که همچنان معتقدند اسلام با پلورالیسم، لیبرالیسم، سکولاریسم یا هر چیز ِ به درد بخور دیگری قابل تجمیع است، دعوت می شود از فردا به مدت ِ یک ماه هر صبح یک لیوان آب در خیابان بنوشند.

پ.ن۱: ادای آب خوردن را هم در بیاورند کافیست.

پ.ن۲: مسئولیت کلیه پیامدهای این آزمایش برعهدۀ روشنفکر محترم خواهد بود.