Author Archive

۰۱
فروردین
۹۲

«زنده باد پاییز» که در آن فقط سروها سبز می‌مانند.

 

۲۱
اسفند
۹۱

به آدم بودن خود نبالید؛

اینجا به پنگوئن می گویند پرنده!

 

اشتباه نکنید! بی‌خوابی مال ِ روز است؛ شب را که خیلی‌ها نمی‌خوابند. اگر شب بیدار ماندی و صبح هم خواب به چشمت نیامد، آن وقت می‌توانی ادعا کنی بی‌خواب شده‌ای.

آنقدر به تو فکر می‌کنم که نمی‌دانم پیش از تو وجود داشته‌ام یا نه؟

و مارگزیده را
با رسیمانی سپید و سیاه
بر دار کشیدند.

بهشتی که میوه‌ی ممنوعه دارد،
جایی شبیه ِ همین جهنمی است که می‎بینیم.

سانسورچی که باشی، قبل از هر چیز مجبوری ماهیت خودت را سانسور کنی.

من بنده‌ی آن دم‌ام که ساقی گوید / یک جام دگر بگیر و من نتوانم [نگیرم]‏
توجه داشته باشید که در این شعر حذف به قرینه‌ی حضوری اتفاق نیافتاده‌است. این «نگیرم» را من اضافه نکرده‌ام، بلکه شاعر آگاهانه حذف کرده و سعی در ایجاد ِ ایهام داشته‌است و چنان که می‌دانید در ایهام یک معنای دور و یک معنای نزدیک باید وجود داشته‌باشد.
برای فهمیدن ِ این موضوع، بیش از دستور زبان فارسی، باید از شرایطی که شاعر درباره‌اش سخن می‌گوید آگاهی داشته‌باشید.
به بیان ِ دیگر، آدم‌ها از نظر برداشتشان از معنای دور و نزدیک ِ این «نتوانستن» به دو گروهِ مجزّا تقسیم می‌شوند.

خیلی ها این حکم دادگاه عالی آمریکا را که «قوانین طبیعت قابل پتنت شدن نیستند» (لینک فارسی و انگلیسی) به فال نیک گرفته اند و گفته اند این اتفاق می تواند شروع خوبی برای مقابله با پزشکان سودجو و کارخانه های داروسازی و… باشد که با ثبت مالکیت معنوی بسیاری از داروها و روش های درمانی، جان انسانهای زیادی را به خطر انداخته اند. بگذارید ابتدا با یک مثال درباره ی این جکم حرف بزنیم: چوب روی آب می ایستد. شما می توانید با استفاده از این قانون یک قایق چوبی بسازید یا وقتی در حال غرق شدن هستید به تکه چوب شناوری روی آب چنگ انداخته، جان خود را نجات دهید. حال اگر این واقعیت را که چوب روی آب می ایستد، یک نفر (مثلاً استیو جابز) به نام خودش به عنوان پتنت ثبت کند، از آن به بعد همه ی افرادی که می خواهند با استفاده از چوب، از غرق شدن خود یا دیگران جلوگیری کنند باید یا رضایتنامه ی کتبی از استیو جابز داشته باشند یا برای استفاده از این پتنت پول بدهند!! این روالی بود که تا چندی پیش وجود داشت! باور کنید منظورم از چندی پیش، سال های قرون وسطی نیست! منظورم همین روزهای گذشته ی سال ۲۰۱۲ است! تا اینکه دادگاه عالی آمریکا سرانجام تصمیم گرفته حکم کند «قوانین طبیعت قابل پتنت شدن نیستند»! قطعاً خواهید گفت این یک حکم عادلانه و منطقی است و هیچ عقل سلیمی هم در صحت آن شک ندارد. بر منکرش لعنت! اما مسأله اینجاست که اصلاً دادگاه عالی آمریکا مگر کیست؟ آیا این دادگاه صلاحیت نظر دادن در مورد چنین موضوع واضحی را دارد؟ آیا اگر کسی در این مورد که دو به اضافه ی دو چهار می شود یا خیر، از دادگاه آمریکا استفتاه کند کاری احمقانه انجام نداده است؟ ما در حال حاضر مشکلی با حکم صادر شده نداریم اما همین که به دادگاهی اجازه بدهیم حکم کند که دو به اضافه ی دو می شود چهار، یعنی این صلاحیت را به او داده ایم که هر وقت صلاح دید حکمی غیر از آن هم بدهد! و باید منتظر روزی باشیم که هیأت منصفه به این نتیجه برسند دو به اضافه ی دو، پنج می شود. حکم اخیر دادگاه هم دقیقاً مصداق همین موضوع است. فکر نمی کنم نیازی به توضیح بیشتر باشد. فکر هم نمی کنم که نوشتن این سطور تأثیری بر اتفاقی که در دنیا در حال رخ دادن است و جلوگیری از تکرار ماجراهایی مثل دادگاه گالیله داشته باشد. اینها را می نویسم تا اگر دویست -سیصد سال بعد آیندگان خواستند به بلاهت انسان های قرن بیست و یکمی بخندند، تنم در گور نلرزد.

وزارت ورزش و جوانان به برندگان مدال طلای المپیک، دویست سکه ی طلا هدیه می دهد. (+)
به این ترتیب ارزش ریالی مهریه‎ی یک دختر ایرانی هفت برابر مدال حمید سوریان و برابر با کل مدال‌های کاروان‌های ورزشی ایران در سه المپیک پکن، آتن و سیدنی است.

 

دسته: طنز  یک نظر