نسبت ِ فاصله‌ی دو خط موازی به طول آنها، همواره عددی نزدیک به صفر است.

 

می توانید بازتاب های این نوشته را از طریق RSS 2.0 دنبال کنید.
۳ دیدگاه :)
  • مریم Chrome 39.0.2146.0 Windows 7 گفت:

    سلام.
    اگر دوست داشتید مطالب وبلاگ من ” خیال پرداز” هم بخوانید. دل نوشته ای هست از زندگی من و نور خدا. توی آسمان ها دیده بودمش هشت سال پیش و این اسم رو انتخاب کرده بودم واسش. هنوزم با همین اسم صداش میکنم. و در خیالم سالهاست که با او زندگی کرده ام.

  • مهسا Chrome 39.0.2146.0 Windows 7 گفت:

    روزی لیلی از علاقه شدید مجنون به او و اشتیاق بیش از پیش دیدار او با خبر شد

    پس نامه ای به او نوشت و گفت:

    “اگر علاقه مندی که منو ببینی ، نیمه شب کنار باغی که همیشه از اونجا گذر میکنم باش”

    مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست .

    نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید …

    از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و کنار مجنون گذاشت و رفت

    مجنون وقتی چشم باز کرد ، خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت :

    “ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم . افسرده و پریشون به شهر برگشت”

    در راه ، یکی از دوستانش اونو دید و پرسید : چرا اینقدر ناراحتی؟!

    و وقتی جریان را از مجنون شنید با خوشحالی گفت : این که عالیه !

    آخه نشونه اینه که ،لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره !

    دلیل اول اینکه : خواب بودی و بیدارت نکرده!

    و به طور حتم به خودش گفته : اون عزیز دل من ، که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم؟!

    و دلیل دوم اینکه : وقتی بیدار می شدی ، گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت پس برات گردوگذاشته تا بشکنی و بخوری !

    مجنون سری تکان داد و گفت : نه ! اون می خواسته بگه :

    تو عاشق نیستی ! اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد !

    تو رو چه به عاشقی؟ بهتره بری گردو بازی کنی!
    ———————————————–
    آدرس وبلاگ هم واستون گذاشتم.

  • شما بفرمایید!