قصه‌ات را برای من بگو!
منی که قصه‌ای برای گفتن ندارم.
قصه‌ات را برای من بگو
تا قصه‌اش را برای عالم و آدم بگویم:
که قصه‌اش را برایم گفت.
همین یک شب
-که هزار شب نمی‌شود-
شهرزادم باش
تا هزار و یک عضو از خاندان ِ لعنتی ِ بنزودیازپین‌ها را
بی‌خانمان کنی.
قصه‌ات را برای من بگو؛
وقت ِ خواب ِ من سال‌هاست که گذشته!

 

دسته: شعر
می توانید بازتاب های این نوشته را از طریق RSS 2.0 دنبال کنید.
۳ دیدگاه :)
  • هنگامه Firefox 19.0 Windows گفت:

    خودسانسوریه این کم نوشتنات یا خوددرگیری؟

  • هنگامه Firefox 20.0 Windows گفت:

    پس احتمالا نمی نویسی که خالی بشی. چون اونوقت فقط می نوشتی و دکمه ارسال و تمام!

    حیف، من جاهای دیگه نمی خونمت.

  • شما بفرمایید!