اومدیم شیشه‌ی غم رو بکوبیم به سنگ، شیشه دستمونو پاره کرد هفت رنگش وارد خونمون شد در همین حین یکی از راه رسید گفت: همانا از روح ِ خود در تو دمیدم.
برو بابا

می توانید بازتاب های این نوشته را از طریق RSS 2.0 دنبال کنید.
شما بفرمایید!