۰۶
تیر
۹۰

با تو ام جنابِ خدا!
مگر نگفتی «ان مع العسر یسرا»؟
پس این «یسر»های ما کو؟
اصلا
حساب ِ این را کردی که شاید «حبل المتین»ات دوام این همه «عسر» را نداشته باشد؟
از پدر ِ ما کینه داشتی،
پدر کشتگی ات با حبل المتین ِ بیچاره چه بود؟
بیا
دلت خنک شد؟
حبل المتین را پاره کردی!
حالا چه خاکی تو سرمون کنیم؟


می توانید بازتاب های این نوشته را از طریق RSS 2.0 دنبال کنید.
۵ دیدگاه :)
  • سارا گفت:

    صبر داشته باش برادر…

  • ستاره گفت:

    آخ گفتیـــی!

  • ستاره گفت:

    ای وای این چرا این ریختی شد؟! :دی
    منظورم گفتی بود! :))

  • م.ک. گفت:

    این “ان مع العسر یسری” من بی اطلاع از این پست شما بود! یک هفته است از دنیا دورم. دستم بند یک تصادف احمقانه بوده. امروز که این را خوندم کمی جا خوردم…

  • شما بفرمایید!