۲۹
اسفند
۸۹

یا مقلب القلوب! قربان دست ات! دست به قلب‌های ما نزن. ما با دلتنگی‌ها و دلشوره‌های‌مان راحتیم. یا مقلب القلوب والابصار! به چشم های‌مان هم کاریت نباشد. بگذار به همین جاده‌ی بی مسافر خیره بمانند که دنیایت تماشایی تر از آن ندارد.

یا مدبر اللیل و النهار! تدبیر ِ این یکی دست خودت! هر کدام را هر قدر می‌خواهی کش بده. اصلاً جای‌شان را با هم عوض کن. خیال‌ات تخت! عین خیالمان نخواهد بود بس که اینجا روزها شب و شب‌ها شب بوده‌اند.

یا محول‌الحول والاحوال! فدایت شوم! احسن‌الحال ِ ما همین حال خرابی‌ست که می‌بینی. همین دردها، همین خستگی‌ها و بی‌کسی‌ها و ترس‌ها و تلخی‌ها. ما با همین‌ها حال می کنیم. تحول هم نمی خواهیم. اصلاً این حرف‌ها را بی خیال! بگذار خلاصه‌تر بگویم:

عشق را برای‌مان یک سال دیگر تمدید کن.

 

می توانید بازتاب های این نوشته را از طریق RSS 2.0 دنبال کنید.
۸ دیدگاه :)
  • ehsan گفت:

    خیلی پستی.آشغال اینا رو از کجات در میاری؟
    هر که نشناستت فکر میکنه خیلی آدمی(چشمک)
    دمت جیز

  • ستاره گفت:

    این اولی آشناست؟! احیانن داره شوخی می کنه دیگه؟!

  • ستاره گفت:

    راستی!
    سال نو ِت مبارک . . .

    • عباس گفت:

      آره آشناس. کلا مدلش همینجوریه. فحشوئه! اینا هم یعنی شوخی و ابراز محبت بود!‏ البته یه بنده خدایی رو میشناختم معتقد بو هر شوخی یه درصدی از جدیت با خودش داره. :دی
      سال نوی شما هم مبارک

  • هانیه گفت:

    اولش خیلی تلخ بود،ولی وقتی تا آخرش خوندم ……
    وای خیلی قشنگ بود!!!!!!!!!!

  • mahmir گفت:

    این دوستان شما شاید هنوز نمی دونند بسیاری از آدمایی که قلمشون روونه ، زبونشون الکنه ! توی دوتا جمله عادی ، شونصد بار گیر می کنن ، اما وقتی دستشون به اون قلم (روایت امروزیترش کیبورد !)می رسه کسی جلودارشون نیست !

    • عباس گفت:

      دقیقاً! همون داستان حکمت و رحمته دیگه! یا به عبارت دیگه شاید اگه به آدمایی که نمیتونن خوب و قشنگ حرف بزنن وقت کافی بدیم، چیزهای زیادی برای گفتن داشته باشن!

  • شما بفرمایید!