در من،

لبخندی زندانی‌ست

از یاد رفته و نا امید.


مگر چشمان ِ شورشگر ِ تو سودای انقلاب کنند.


می توانید بازتاب های این نوشته را از طریق RSS 2.0 دنبال کنید.
شما بفرمایید!