احتمالاً خبر دارید که نوبل پزشکی/فیزیولوژی ۲۰۱۰ به زیست شناس انگلیسی رابرت جی ادواردز رسیده است. این را هم احتمالاً می دانید که این جایزه را برای تلاش او در جهت درمان نازایی و انجام نخستین لقاح درون لوله آزمایش (باروری به روش IVF)به دکتر ادواردز داده اند. اما این همۀ ماجرا نیست. سختی هایی که این مرد و همکار مرحومش دکتر پاتریک استپتو در این راه کشیده‌اند آنقدر بوده که برای شرمنده کردن تمام ما آدم های متمدن قرن بیست و یکمی کافی باشد. دربارۀ آدم هایی که در دادگاه سقراط حاضر بودند چه فکر می کنید؟ معاصران گالیله یا داروین را چگونه آدم هایی می دانید؟ آیندگان با شنیدن داستان زندگی رابرت ادواردز دقیقاً همان تصور را از ما خواهند داشت!

***

لوئیز براون، اولین نوزادی که لقاحش درون لولۀ آزمایش اتفاق افتاده بود، در ۲۵ ژوئیه ۱۹۷۸ به دنیا آمد. یعنی ۳۲ سال پیش. طی این مدت بیش از ۴ میلیون نفر با این روش به دنیا آمده اند و همین رقم به تنهایی می تواند نشان دهد رابرت ادواردز چه خدمت بزرگی به بشریت کرده. اما…

برایتان سؤال نیست که بنیاد نوبل این سی و دو سال کجا بود؟ چرا این همه سال صبر کرد تا جایزه اش را به کسی که لیاقتش بسیار بیشتر از یک جایزه است بدهد؟ پاسخ ساده است: آنها می ترسیدند! از کلیسا، از به اصطلاح اخلاق گرایان و از افکار عمومی. بنیاد نوبل می ترسید جایزه اش را به کسی بدهد که به گفته ی مخالفانش در کار خلقت خدا دخالت کرده است! (البته ادواردز گرایش های سوسیالیستی هم داشته که شاید این امر مزید بر علت شده تا بنیاد نوبل این همه سال چشمش را بر یکی از بزرگترین موفقیت های تاریخ پزشکی ببندد.) آنها زمانی سرانجام تصمیم گرفتند جایزه را به این دانشمند اهدا کنند که همکارش دکتر استپتو از دنیا رفته (طبق وصیت نوبل، جایزه به مرده ها تعلق نمی گیرد.) و ادواردزِ ۸۵ ساله هم اگرچه گذشته را به خوبی به یاد دارد اما مغزش توانایی ثبت وقایع زمان حال را از دست داده است. البته شاید این بیماری برای داوران نوبل زیاد هم ناراحت کننده نباشد. شاید اگر حواس دکتر ادواردز سرجایش بود او هم مثل «سارتر» به جایزه نوبل افتحار نمی داد.

البته این فقط بنیاد نوبل نبود که با علم به حقانیت این دانشمندان، در حقشان ظلم کرد. شورای پژوهش های پزشکی بریتانیا هم به دلیل جنجالی بودن پژوهش های ادواردز و استپتو، در سال ۱۹۷۱ درخواست آنها را برای کمک مالی به تحقیقاتشان رد کرد اما به آنها اجازه داد با هزینه های شخصی و بودجه های خصوصی به کارشان ادامه دهند!! (زحمت کشیدند واقعاً. دست گلشان درد نکند!) دکتر ادواردز در سال ۲۰۰۱ و پس از دریافت جایزه آمریکایی لاسکر، در ژورنال «نیچر» نوشت «دکتر استپتو به خاطر تکنیک لاپاراسکوپی اش با انتقادات شدیدی روبرو شد به طوری که در همایش های پزشکی در لندن کاملاً منزوی شده بود. اخلاق گرایان ما را تقبیح می کردند و می گفتند از این طریق نوزادان ناهنجار به دنیا خواهند آمد.»

***

امروزه ۳درصد تمام آبستنی های جهان نتیجه ی مستقیم تلاش و مقاومت ادواردز و استپتو هستند و نسل اولی های این روش باروری اکنون خود پدر و مادر شده اند. در حالی که خدای کلیسا همچنان سکوت پیشه کرده و نمایندگان زمینی اش یا سرگرم صدور حکم تکفیر برای این و آن اند و یا تجاوز به کودکان، چهار میلیون نشانۀ زندۀ حقانیت ادواردز و استپتو روی سیاره ی گردی به نام زمین نفس می کشند و میلیونها نفر دیگر هم در آینده با همین روش به دنیا خواهند آمد!

اگرچه استپتو زنده نیست و مغز ادواردز هم آنقدر توان ندارد که بتوانیم به آنها بگوییم سرانجام به حقشان رسیده اند، اما داستان زندگی این دو دانشمند به راحتی می تواند سوژۀ یک فیلم سینمایی باشد تا به آیندگان بگوییم ظلمی را که به نام خدا بر بزرگترین آدم های عصرمان کرده ایم آنها نکنند. یعنی یکی از آن چهار میلیون نفر فیلم ساز نمی شود تا دین خودش و ما را ادا کند؟

_______________

منابع:

Science Daily , New York Times , مجله مهرنامه شماره ششم

می توانید بازتاب های این نوشته را از طریق RSS 2.0 دنبال کنید.
یه نفر نظر داده :)
  • م.ک. Chrome 7.0.517.44 Windows 7 گفت:

    این قصه ادامه خواهد داشت. هرنوآوری انقلابی ای (بنا به تعریف) متفاوت با روشها و پذیرفته های معاصرینه. و همین یعنی نبرد دو اندیشه. نمیدونم توماس کون را میشناسی یا نه. یکی از فلاسفه علم بسیار تاثیرگذار در قرن ۲۰ امه. کتابی داره به اسم ساختار انقلابهای علمی. کتابی که بسیار روی فلسفه علم اثر گذاشته. ته حرفش اینه که عمده دانشمندان با ایمان به شیوه ها و تنوری های فعلی در جهت دفاع از اون عمل میکنن و جلوی انقلابهای علمی را میگیرن. و البته اگه کتاب را بخونی متقاعد میشی که این یه جورایی برای پیشرفت علم لازمه! جزئیاتش بماند. ولی بعضی وقتها همین پافشاری روی تئوریهای موجود منجر به داستانهای غم انگیزی مثل داستان گالیله و غیره میشه. و اگه توماس کون راست گفته باشه، این داستان ادامه خواهد داشت. حتی در قرن ۲۰ و دهم.

  • شما بفرمایید!