اول. ریشه‌ی شکنجه از شکستن است. شکن‌چه یا شکن‌جه. مثل بازیچه. یعنی چیزی که با آن می شکنند.

دوم. اگر به کسی آزار جسمی و روحی وارد کنند، ولی او مقاومت کند و “شکست” نخورَد و سکوت، اعتقاد یا غرورش را “نشکند” دیگر نمی توان گفت مورد شکنجه قرار گرفته است. بنابراین هر عذابگری الزاماً -و بصورت بالفعل- شکنجه گر نیست. این شکنجه شونده است که تصمیم می‌گیرد نام طرف مقابل چه باشد. و این یعنی وقتی تصمیم می‌گیرید کسی را شکنجه کنید، هویت خود را در اختیار او قرار داده اید تا بگوید چه و چگونه باشید.

سوم. در صورتی که برنامه ای برای شکسته شدن ندارید به هیچ کس به چشم شکنجه گر نگاه نکنید. حتی می توانید عاشقشان شوید!  تقصیر آنها نیست. در صورتی هم که تصمیم می گیرد شکست را بپذیرید باز شکنجه گر بی تقصیر است. او حتی می تواند به خاطر اینکه باعث شده اید، یک شکنجه گر نام بگیرد، از شما شکایت کند.

دسته: بی‌خوابی
 برچسب: ,
می توانید بازتاب های این نوشته را از طریق RSS 2.0 دنبال کنید.
۴ دیدگاه :)
  • م.ک. Chrome 6.0.472.63 Windows 7 گفت:

    البته وقتی به چیزی “شاعرانه” فکر کنی، جایی برای بحث و استدلال باقی نمیمونه. حتی اگر اون شکنجه باشه.  

    • A.H گفت:

      اصلا بعضی وقتا نیاز هست که آدم از سیستم علت و معلول فرار کنه. فکر کنم مهمترین حسن خیال و رؤیا همیه که همه ی قوانینش در اختیار خودمونه و اجازه داریم با یا بدون هر منطقی دنیای خیالی خودمون رو بسازیم. (با کسب اجازه از محضر استاد کریستوفر نولان البته!‏‏)‏

  • م.ک. Chrome 6.0.472.63 Windows 7 گفت:

    فوق العاده است inception
    از این حضرت اگر memento را ندیدی حتما ببین. اونم جالبه

  • See the entry "penis" on Wikipedia and you'll have the penis' size in Turkey, Middle East, India. Then read the old book of Masters and Johnson on Human sexual behaviour and you'll have the European size and then you'll explain to me where they have taken those 5/6 centimeters more and which is the DNA mutation they had.

  • شما بفرمایید!