اگر فیلم نامه ی قیصر را من نوشته بودم آخر فیلم معلوم می شد همه ی ماجرا زیر سر خان دایی بوده و برادران آب منگول همگی برای او کار می کنند. در سکانس آخر وقتی قیصر متوجه می شود که مرگ خواهر و برادرش زیر سر دایی اش بوده، می خواهد او را بکشد که ناگهان مادر قیصر خود را بین دشنه ی پسر و سینه ی برادر قرار می دهد و به دست فرزند خود به قتل می رسد. در حالی که قیصر شوکه شده و به جنازه ی مادرش خیره است، خان دایی به سرعت از خانه خارج می شود… فاطی، خواهر قیصر، که زنده است و خودکشی اش نمایشی بوده که با همکاری خان دایی انجام شده، سر کوچه منتظر است تا با عشقش (خان دایی) فرار کنند. آنها این نقشه را پیاده کرده اند تا از شر برادران و مادر فاطی که موانع وصالشان بودند، خلاص شوند… قیصر در حالی که همچنان به جنازه ی مادرش خیره شده و چاقو را روی رگ خود می ساید، یاد قولی می افتد که به ننه مشهدی داده… دوربین روی ننه مشهدی، میتی، خان دایی و فاطی که خندان وارد ویلای شمال می شوند، فِید اوت می شود.

-پایان

 

پ.ن: نوآر در ویکی پدیا. البته در عنوان نوشته بیشتر معنای تحت اللفظی نوآر (Noir=سیاه) مدّ نظر است.

می توانید بازتاب های این نوشته را از طریق RSS 2.0 دنبال کنید.
شما بفرمایید!