۱۱
شهریور
۸۹

… دلش گرفته بود اما نمی خواست دل کسی را بشکند.

با چشمان غمگینش به پنجره ی مسنجر نگاه کرد؛

خندانک می غلطید و با مشت بر زمین می کوبید.

لحظه ای اخمش را باز کرد، دستش را به سمت دکمه های رنگ رفته صفحه کلید برد و به آرامی با انگشت اشاره ی دست راست تایپ کرد:

LOL

و دوباره اخمش را در هم کشید.

دسته: بی‌خوابی, کوته‌نوشت
 برچسب: ,
می توانید بازتاب های این نوشته را از طریق RSS 2.0 دنبال کنید.
۶ دیدگاه :)
  • ایوب گفت:

    واقعا” با این حال کردم.عالی بود.

  • hediyeh گفت:

    ajab sabrii khoda darad na ajab sabriii abbas darad :D

  • hediyeh گفت:

    ohh eshtep shood poste bala az man bood vali ba pc mehrab bood sorry :-p

    ____________
    اصلاح شد!!

  • ایوب گفت:

    duuuuuuuuuu!!!
    اجازه هست اینو بذارمش تو وبلاگ البته با ذکر منبع .خیلی باهاش حال کردم.

  • ایوب گفت:

    نوکرتم.چاکرتم.خبری نیست ازت رفیق.ما لیاقت نداریم یا …

  • شما بفرمایید!