– واقع بین باش!


می توانید بازتاب های این نوشته را از طریق RSS 2.0 دنبال کنید.
۵ دیدگاه :)
  • از طرف چهارخونه راه راه گفت:

    دهه ، یکی اینجا نبود بگه چشم!

    شما هم قرصات رو بخور خوب میشی

    __________________
    آره، راست میگی! باید برم قرص توهم زا بخورم یه کم به توهمِ واقعیت آلوده بشم!

  • ستاره بی فروغ گفت:

    این واقع بینی اگه از اول بود همه چیز حل بود!
    یه فنجون واقعیت تلخ که باید همون اول سرکشیده می شد!!! اما یک ایده آلیست نذاشت!

    • A.H گفت:

      به این کامنت بالایی:
      ایده آلیست نذاشت؟ نه، خدایی ایده آلیست اونقدر قدرت داشت که نذاره؟ کجای دنیا آخه کسی دیده چیزی دست ایده آلیست ها باشه؟ ایده آلیست بدبخت اگه قدرتشو داشت که نذاره دیگه ایده آلیست نمی شد، رئالیست می شد مثل بقیه می رفت دنبال خوشی های رئالیستیک دنیا. این ایده آلیسته که همه زندگیشو باخته.
      اصلاً صبر کن ببینم! ایده آلیست چیو نذاشت؟ دیگه چی باید می شد که ایده آلیست تونست جلوشو بگیره؟ نه این سؤال آخری واقعاً سؤاله ها…

  • ستاره بی فروغ گفت:

    ایده آلیست هیچوقت نخواست واقعیت هارو ببینه. فکر کرد هیچکس هیچی حالیش نیست و فقط خودش هست که میفهمه. ایده آلیست یکدنده بود. همیشه حرف، حرف خودش بود. ایده آلیست همیشه منتظر گذشت زمان بود بلکه همه چیز درست بشه.
    ایده آلیست همیشه رئالیست رو دعوت به صبر میکرد و میگفت میدونه چه موقع باید چه کار کرد!
    زمان گذشت و رئالیست شاهد وقایعی بود که با تمام رئالیستی که داشت، انتظارشو نداشت..

    • A.H گفت:

      به ستاره پرفروغ:
      بعد یعنی اگه جواب ندم معلومه کم آوردم؟ اگه جواب هم بدم باز خودم میدونم کم آوردم. آآآآآی ایهاالناس اینجا یکی کم آورده.

      توضیح: خودم میدونم به جای بی فروغ نوشتم پرفروغ! کلمات من از ذهن خودم خارج میشن کلمات تو هم از ذهن خودت.

  • شما بفرمایید!