…یک لباس سربازی تنش می کردم، می نشاندمش روی صندلی یکی از ساندویچی های  کنار ترمینال مسافربری (ترجیحاً ترمینال جنوب!)، یک ساندویچ همبر معمولی (بدون هرگونه مخلفات) می دادم دستش، می گفتم همینطور که به رهگذرها نگاه می کنی کوفت کن.

همین قدر کافیست تا بفهمد چه گندی بالا آورده. می دانم! می دانم! خیلی زود و مهربانانه رهایش کردم. می توانستم ۵۰۰۰ تومان بدهم دستش و بفرستمش داخل ترمینال بلیط یک جایی را بگیرد که قیمتش چهار هزار و هشتصد تومان است تا وقتی بین راه مثانه اش در حال انفجار بود ۱۰۰ تومانش را بدهد برای برای توالت بین راهی و حتی پول یک چای هم برایش نماند. می شد از ۱۰ شب تا ۲ بعد از نصف شب بنشیند یک گوشه ای در ترمینال و از سرما به خود بلرزد تا موقع حرکت اتوبوسش برسد. می توانستم با همان ساک سنگین مجبورش کنم از فرط سرما چهار پنج بار گذرش به بیت الخلأ بیافتد. حتی می توانستم نشانش بدهم نگاه مترحّم و متعفّن عابران را بر حال و روزش… می توانستم نشانش بدهم چه کار خفنی می کند اگر وقتی اتوبوس برای نماز می ایستد، از خوابش بزند، در همان سرما با آب سردِ وضوخانه ی بوگندوی مسجد بین راهی، سراپایش را آب مالی کند و مثل پیکان مدل چهل و هشتی که صبح زود روشنش کرده اند بلرزد و برود منی راکه این همه بلا به سرش آورده ام عبادت کند! مخصوصاً خیلی حال می کنم وقتی با همان صدای لرزان و خواب آلوده بگوید «اهدناالصرات المستقیم!»

نه! از من نخواهید همه ی این کارها را با او بکنم. من مثل او نیستم!

______________

پ.ن۱:ان فی ذلک لآیه لقوم یتفکرون (نحل-۱۱)

پ.ن۲: قرار نیست همه ی اینها را تجربه کرده باشم تا بنویسمشان. اصلاً مگر جی کی رولینگ در هاگوارتز درس خوانده؟ یا مگر جیمز کامرون با ناوی ها زندگی کرده؟!

پ.ن۳: احمق هایی که فکر می کنند من با نوشتن این پست سنگ می شوم می توانند ای میل بزنند شماره حسابم را بگیرند. قصد دارم مجسمه ی سنگی ام را به بالاترین قیمت پیش فروش کنم!!

می توانید بازتاب های این نوشته را از طریق RSS 2.0 دنبال کنید.
۷ دیدگاه :)
  • عرعري Chrome 5.0.375.70 Windows XP گفت:

    یعنی همه ی نوشتت یه طرف، این پ.ن. سوم یه طرف… چندین و چند لایک فقط برای همین پ.ن.

  • Behrooz Firefox 3.5.11 Windows XP گفت:

    واقعا تاثیر گذار بود

  • barbod MSIE 8.0 Windows 7 گفت:

    سلام دوست من
    دیدگاه شما در نوع خود جالب بود من فامیلی دارم که یک روز وقتی در مورد مشکلات نظر دادیم به این نتیجه که شما رسیدید رسیدیم.واقعا چه حالی میداد اگه میشود با خدا این کار کرد اما دوست من کدوم خدا؟ تا حالا به خودمون نگاه کردیم یا توی ایننه خودمونو دیدیم.برای من هم دیدن صحنه اون بچه فقیری که گوشه پیاده رو خوابیده تا مظلومانه به این ور اون ور نگاه میکنه و شاید حسرت بچه های رو میخوره که نه سرما زمستون براشون معنا داره نه گرمای تابستون و به قول همسایمون نونشون افتاب میپزه و ابشون بارون خیلی دردناکه و من رو مثل شما ناراحت میکنه . فرض کنیم خدا این طوری که فکر میکنیم باشه اما تا حالا فکر کردیم ریشه این فقر از کجاست؟تا حالا از خودمون پرسیدیم اگه ما ادما با هم خوب بودیم این اتفاق نمی افتاد؟به نظر شما ریشه این فقر خود خواهی ما ادمها نیست که همه چیز رو بی انصافانه برای خود میخوام. خداونند ما رو خلق کرد و دنیا زیبا رو در اختیار ما گذاشت تا با همه توان برای سعادت خودمون و اطرافیانمون کوشش کنیم مگر نگفت که در اموال و اولاد فتنه هستن مبادا به یاد اونا از یاد خدا دور شیم
    و مگر نگفت که یاد من رضایت خلق منه .
    اره دوست من من هم مثل شما دوست دارم خدا ببرم ترمینال جنوب تا همه این ها تجربه کنه اما نه اون خدای بزرگ رو که با همه رحمانیت خودش دنیای زیبا رو به ما داد بلکه خدایان زور و قدرت و ثروت رو ببرم همون جا تا برای یک بار که شده دنیا رو از دید یک بچه فقیر جنوب شهری ببینند میدونی جنوب شهر خدا کجاست؟ من بهت میگم:شهر رمضان الذی انزل فیه القران هدی للناس و البینات من هدی و فرقان

  • م.ص. Firefox 3.6.8 Windows XP گفت:

    بابا صد رحمت به خدای خودمون! این خدای ما که مثل تو پدر آدم (!) رو در نیاورد! اون خدا آدم رو گذاشته بود تو بهشت که حال کنه و همه چی براش مهیا باشه. آدم خودش خرابکاری کرده بود، گویا!

    ولی تو که از اول زدی دهن مهن آدم رو سرویس کرد! خدا رحم کرد که خدا نشدی!

  • ساربان سرگردان MSIE 7.0 Windows XP گفت:

    خییییییییییللللللللللیییییییییییی خوب بود…خیلی.سبز بمانید

  • شما بفرمایید!