حقتان است پوپولیست های جَوگیر. شماها همان قدر از فوتبال سرتان می‌شود که مارادونا از مربیگری و احمدی نژاد از مملکت داری. شمایی را می‌گویم که مارادونا برایتان خدا شده بود و هیچ‌کس را غیر از او لایق پیروزی نمی دانستید. کم کم داشت حالم به هم می‌خورد از توییتر و فرفر و فیس بوک و گودر از بس که باید آوتارهای آرژانتینی تان را تحمل می‌کردم و تعریف هایتان از حماقت های مارادونا را اسکرول. مشکل من این نیست که طرفدار این مردک نیستم یا حتی از او بدم می آید. مشکل آنجاست که آدمهایی که می‌شناسمشان و می‌دانم تا همین چند ماه پیش داشتند از جانشان مایه می گذاشتند برای بریدن دست پوپولیست ها از کشورشان، حال شده‌اند حامی یک پوپولیست دیگر. یادشان رفته مردک نشئه همین چند ماه پیش پیراهن امضا شده اش را برای عشقش(+) به ایران فرستاد. نسلی که بزرگترین ضربات را از پوپولیسم خورده حال چنان دفاع جانانه ای از پوپولیسم مارادونایی می‌کند که آدم عقش می گیرد. خب اسطوره بوده که بوده. فیدل کاسترو هم یک زمانی مثل چه گوارا (که اگر زنده می‌ماند امروز یک دیکتاتور بزرگ دیگر هم در کتاب‌های تاریخ داشتیم) اسطوره بود. لنین و مائو هم برای یک عده‌ای اسطوره بودند. اما دوره شان گذشت و تمام شدند. باورکنید قیاسم اصلاً مع الفارغ نیست اگر بگویم همان‌طور که در تاریخ، سرانجام این پوپولیست ها هستند که در برابر تکنوکرات ها شکست می خورند، در فوتبال هم دیر یا زود این اتفاق می افتد. چنان که در بازی آلمان-آرژانتین افتاد و دیدید!

مارادونا

شاید بگویید ذهن من بیش از حد سیاست زده شده و همه چیز، حتی فوتبال را هم، با معیارهای سیاسی تحلیل می کنم. اما به هر حال با اینکه در این جام قلباً طرفدار هیچ تیمی نیستم دلم می‌خواست تکنوکرات هایی مثل یوآخیم لو و دل بوسکه و کاپلو پوزه ی پوپولیست هایی مثل مارادونا را به خاک بمالند تا ثابت شود سرنوشت پوپولیسم قطعاً مرگ است. کسانی که فوتبال را می‌فهمند بهتر می‌دانند چه می‌گویم وقتی پیروزی مارادونا را نابودی روح فوتبال می دانم. همچنان پیروزی مورینیو را به عنوان یک نئوپوپولیست!(چیزی مشابه ولادیمیر پوتین در عالم سیاست.)

هرکس کمی فوتبال را بفهمد می‌داند که قرار نیست در این ورزش احساسات حرف اول و آخر را بزند. به خاطر زحماتی که این همه دانشمند دارند برای ورزش می کشند، هرگز نباید چنین اتفاقی بیافتد. این‌ها را به این دلیل نمی‌گویم که رشته تحصیلی‌ام شاخه ای از دانش‌های مربوط به ورزش است. آنچه برای من مهم بوده و هست فکر آدم هاست. نوع فکر کردن آدمهاست که نشان می‌دهد لیاقت دارند تا کجا اوج بگیرند. مهم نیست کجا باشد. فوتبال، هنر، سیاست، ادبیات یا هر جای دیگر. کسی که بیشتر از دیگران از فکرش و دانشش استفاده می‌کند باید موفق شود. در غیر این صورت فقط یک اتفاق می افتد: باید خودمان را برای لگدهای لمپنیسم آماده کنیم!

پ.ن: این آدم‌ها همان کسانی نیستند که برای دیدن اخراجی ها صف کشیده بودند؟

می توانید بازتاب های این نوشته را از طریق RSS 2.0 دنبال کنید.
شما بفرمایید!